.................................................................................................................................
.................................................................................
............................................................................................................
.......................................................................................................................................................
پستی نوشتیم و بعد فهمیدیم که نباید مینوشتیم!!!
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/12/16ساعت
10:58 PM  توسط ققنوس
|
مروز آسمان اینجا کمی ابری است! دوست میدارد نمناک هم بشود اما ما به هیچ وجه اجازه ی چنین اقدامی را به آسمان نمیدهیم!
365 روز باید بگذره تا دوباره امروز بیاد... یک سال دیگه هم گذشت.
خوشحالم که اینجا هست.. خوبه، خیلی خوبه.
+ نوشته شده در پنجشنبه
1388/06/05ساعت
1:41 PM  توسط ققنوس
|
یکی از پست هام باید پاک میشد که شد! 
کامپیوترم ام از دست رفت! 
برای جلوگیری از خورده شدن توسط لولو! در این قسمت آپ هستم 
+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/11/10ساعت
12:29 PM  توسط ققنوس
|
قالب های نایت اسکین زیادی فانتزی هستن!
دلم یه قالب ساده و شیک و خاکستری رنگ میخواد! جایی رو سراغ ندارید که چنین چیزی توش یافت بشه؟
من نمیدونم مدیریت تولید چه ربطی به من داره؟! تعمیرات و نگهداری به من چه؟! اینا رو بی خیال... کجای طراحی پارچه نیاز به محاسبه ی هزلولی گون داره؟! انتگرال دوگانه و سه گانه رو من ببرم کجای پارچه ازش استفاده کنم؟
دلم میخواد بیای خیابون ما رو ببینی! نمیتونی پاتو از خونه بذاری بیرون! اه، همه ی این شهر رو ازشون گرفتن که باید بیان خیابون ما رو اینجوری کنن؟! لعنت به این...
این غر زدن ها همش بهانه اس، فقط خودم میدونم دردم چیه! فقط خودم و خودم و خودم!
پ.ن: عکس فینگیلی رو عوض کردم! آخه حس میکردم رنگش توی اون عکس قبلیه زرد بود!
+ نوشته شده در دوشنبه
1387/10/16ساعت
12:19 PM  توسط ققنوس
|
این خانومی که میبینید دختر داییه جدید بنده هستن!
ایشون الان 3 روزشونه! اما این عکس در دورانی از ایشون گرفته شده که جوون تر بودن! یعنی 24 ساعتگی!!!
نگاش کن... عین یه موش تپل میمونه!

+ نوشته شده در شنبه
1387/10/14ساعت
1:29 PM  توسط ققنوس
|
امتحانا داره شروع میشه، اما اصلا و ابدا حس امتحان نیست!
بیشتر حس مسافرت و مهمونی و قدم زدن توی پارک و نفس عمیق کشیدن و فکر کردن و بازم فکر کردن و خوردن قهوه ی داغ و کتاب خونددن (کتاب هایی 100% غیر درسی) و فیلمای ترسناک دیدن و فیلمای غیر ترسناک دیدن و ژله بستنی درست کردن و ژله بستنی خوردن و دور زدن با ماشین و گوش کردن و
Anything is better than tobe alone و And in the end I guess I had to fall و ...و غر (یا شایدم قر!) زدن و لوس شدن! و آپ کردن و از اینجور چیزاست!
+ نوشته شده در جمعه
1387/10/13ساعت
1:1 AM  توسط ققنوس
|
مثل همیشه نمیدونم چه رنگی رو از همه ی رنگه بیشتر دوست دارم
مثل همیشه به نظرم صورت های کشیده شیک تر از صورت های گرد هستن!
مثل همیشه از نگاه کردن به غروب خورشید بیشتر لذت میبرم تا نگاه کردن به طلوعش.
مثل همیشه رنگ سبز منو غمگین میکنه! و مثل همیشه دلیلش رو نمیدونم!
مثل همیشه دلم میخواد کوچه رو بخونم "بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه..."
مثل همیشه پر از بهانه هستم! بهانه های بی خود وبا خود، بهانه های تلخ و شیرین.
مثل همیشه وقتی به ماه نگاه میکنم، یه حس مالکیت بهم دست میده! حس میکنم ماه ماله خودمه! فقط مال من.
مثل همیشه هوای ابری و بوی بارون منو دیوونه میکنه!
مثل همیشه دلم میخواد بگم: من جدا، تو هم جدا.
مثل همیشه وقتی ناراحتم، وقتی دلخورم و وقتی بی حوصله ام به این فکر میکنم که "این نیز بگذرد"
مثل همیشه "سلام" رو بیشتر از "خداحافظ" میپسندم
و اینم یه پست تکراریه دیگه، مثل همیشه...
پ.ن: مثل همیشه من تصمیم گرفتم آپ کنم و این خط ها قاطی کرد! از دیشب که این تصمیم رو گرفتم تا الان نتونسته بودم کانکت بشم!!!
+ نوشته شده در شنبه
1387/10/07ساعت
0:49 AM  توسط ققنوس
|
وقتی ترسناک ترین چیزا، زیاد تو رو نترسونن؛
وقتی بد ترین چیزا، زیاد تو رو عصبانی نکنن؛
وقتی بهترین چیزا، زیاد تو رو خوشحال نکنن؛
وقتی غم انگیز ترین چیزا، زیاد تو رو ناراحت نکنن؛
وقتی خنده دار ترین چیزا، زیاد تو رو نخندونن؛
وقتی..................
وقتی.............
و، وقتی...
نتیجه ی همه ی این "وقتی" ها اینه که "
هیجان" از زندگی تو حذف شده!
وای چه بد! چه غم انگیز! تویی که عاشق هیجان بودی... چرا؟
نمیدونم چرا! زیاد هم غم انگیز نیست! چرا باید بد باشه؟!
شاید زندگی بدون هیجان هم بتونه زندگی جالبی باشه!!!
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/10/01ساعت
2:18 PM  توسط ققنوس
|
یلدا یعنی:
زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را جشن میگیریم...
+ نوشته شده در یکشنبه
1387/10/01ساعت
0:44 AM  توسط ققنوس
|